الفيض الكاشاني
254
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
اگر بگويى : تو روح را توصيف كردى و براى آن مثال آوردى در حالى كه از پيامبر خدا ( ص ) دربارهء روح پرسيدند و او بيش از اين نگفت كه : الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ، پس چرا او آن را بدين گونه توصيف نكرد ؟ پاسخ اين است كه بدانى اين پرسش به سبب غفلت از مشترك بودن واژهء روح است . روح بر معانى بسيارى اطلاق مىشود كه ما با ذكر همهء آنها سخن را طولانى نمىكنيم ، چه ما تنها به توصيف يكى از معانى آن پرداختيم و گفتيم كه عبارت از جسم لطيفى است كه پزشكان آن را روح مىنامند و وجود و صفات و چگونگى جريان آن را در اعضا و كيفيّت حصول حواس و نيروها را به وسيلهء آن در عضوها شناختهاند ، تا آن جا كه اگر يكى از اعضا سست و بىحسّ شود مىدانند كه آن به سبب وقوع مانعى در گذرگاه اين روح است . از اين رو موضع بىحسّى را درمان نمىكنند بلكه مراكز اعصاب و محلّ مانع را به چيزى كه باعث رفع آن شود معالجه مىكنند ، چه آن روح به سبب لطافت خود در شبكهء اعصاب نفوذ مىكند و به وسيلهء آنها از دل به ديگر اعضا مىرسد و تا جايى كه پزشكان به آن شناخت دارند كار درمان ساده و آسان است . امّا آن روحى كه اصل است و با تباهى آن همهء بدن تباه مىشود سرّى از اسرار الهى است و ما آن را توصيف نكرده و رخصتى در تعريف آن نيست ، جز اين كه گفته مىشود : آن امرى ربّانى است ، چنان كه خداوند متعال فرموده است : قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ، « 49 » و امور ربّانى را عقل نمىتواند درك و توصيف كند ؛ بلكه عقول اكثريّت خلق در برابر آنها حيران است . امّا اوهام و تخيّلات بالضّروره از درك آنها قاصر مىباشند همان گونه كه چشم از ادراك آوازها قاصر و ناتوان است ، و عقولى كه در جوهر و عرض مقيّد و در اين تنگنا محبوسند در ذكر مبادى اوصاف اين امور پايى لنگ و لرزان دارند . از اين رو به وسيلهء عقل نمىتوان چيزى از صفات اين روح را درك كرد بلكه بايد به نور ديگرى كه عاليتر و شريفتر از عقل است و در عالم نبوّت و ولايت مىتابد و نسبت آن با عقل مانند نسبت عقل با وهم و خيال است آن را فهميد . خداوند متعال خلق را به طورهاى مختلف آفريده و فرموده است : وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً . « 50 » بنابر اين همان گونه كه كودك محسوسات را درك و از ادراك معقولات ناتوان است
--> ( 49 ) إسراء / 85 : . . . بگو روح از فرمان پروردگار من است . ( 50 ) نوح / 14 : در حالى كه شما را به گونههاى مختلف آفريده است .